close
تبلیغات در اینترنت
خاطرات مجید زارعی بسیجی 13 ساله-قسمت اول
loading...

اصحاب و انصارالمهدی (عج)

مجيد سيزده سال داشت که راهي جبهه شد، چهارده ساله بود که اسير شد، و      سال ها پس از اسارت  وقتي بازگشت، جسم نحيفش کم کم قوي شد و روح اش قوي تر، وامروز مجيد کوچک قصه ما، دکتر دندان پزشکي است در شهرستان آمل. با همان روحيه استکبار ستيزي اش، اهل وفا و انس مهر، بسيجي که هرگز با گردش ماه و خورشيد، در گذر زمان هيچ گونه تغييراتي در آو پديدار نگشت. و همچنان همان بسيجي آرماني ولائي اردوگاه 12 تکريت است. مجيد حتي در مطب اش نيز بسيجي است » تا تو ياد بگيري که بسيجي هر کجا که باشد،…

آخرین ارسال های انجمن
رضارضازاده بازدید : 1104 جمعه 12 خرداد 1391 نظرات ()
مجيد سيزده سال داشت که راهي جبهه شد، چهارده ساله بود که اسير شد، و      سال ها پس از اسارت  وقتي بازگشت، جسم نحيفش کم کم قوي شد و روح اش قوي تر، وامروز مجيد کوچک قصه ما، دکتر دندان پزشکي است در شهرستان آمل. با همان روحيه استکبار ستيزي اش، اهل وفا و انس مهر، بسيجي که هرگز با گردش ماه و خورشيد، در گذر زمان هيچ گونه تغييراتي در آو پديدار نگشت. و همچنان همان بسيجي آرماني ولائي اردوگاه 12 تکريت است. مجيد حتي در مطب اش نيز بسيجي است »

تا تو ياد بگيري که بسيجي هر کجا که باشد، دلباخته ولايت است .

«هفتم خردادماه 1365» حوالی بصره، عراقی ها هزاران اسیر بسیجی را با دست های بسته و زخمی، خسته و تشنه که از شلمچه و فاو اسیر گرفته اند، در یک حصار توری مانند یک قفس، پشت دروازه های بصره، زیر آفتاب داغ و سوزان عراق، بدون آب و غذا، نه سقفی نه دیواری، نه سایه و سرپناهی، برای بازجوئی های نخست و تخلیه اطلاعات جنگی نگه داشته اند.

سه روز بود که ما را آورده اند، خیلی از بچه ها گلوله خورده اند، ترکش خمپاره، موج گرفته بودند، عده ائی نیز با دست و پای قطع شده، جسمی پاره پاره، بدون هیچ درمان اولیه، روی زمین سخت، زیر آسمان سوزان، با حالی غریبانه، اینجا توی این قفس، تو گوئی عصر عاشورا دیگر بار تکرار شده است.
من بودم و دیگر همرزمانم از گردان یارسول(ص)، بیست و هشت نفر با هم در شلمچه اسیر شدیم. رسول از ناحیه ران هر دو پایش، تیرخورده بود، تیرکالیبر، بالای پیشانی اش هم یک گلوله سیمینوف نشسته بود، حسین برومند هم یک تیرکلاشینکف به ساق پای چپش خورده بود. رسول بخاطر شدت جراحت اش، و خون ریزی زیاد، بصورت اغماء و تبدار افتاده است. 
ساعت ده صبح، روز هشتم خرداد، ناگهان چند اتوبوس وارد حصار می شوند، اعلام کردند که می خواهند زخمی ها را برای درمان به شهر بصره ببرند، تند و عجولانه هر چه اسیر زخمی بود، سوار ماشین ها کردند، زخمی ها را که بردند، تانکر های آب آمدند و محوطه چند هزار متری را آب پاشی کردند.
سرباز های عراقی سراسیمه این سو آن سو می دوند، بچه های کم سن و سال را از جمع کل اسرا جدا کردند. دست من را گرفتند. جلوتر از همه جوری که خوب دیده بشوم. بار اولشان نبود، هربار که چنین رفتاری را انجام می دادند، یک ساعت بعد خبرنگاران، یا از صلیب سرخ به داخل حصار توری می آمدند و ما خوب می دانستیم که می خواهند از نظر تبلیغاتی نشان بدهند، جمهوری اسلامی ایران، مرد جنگی ندارد، بچه های کم سن و سال را به جبهه می آورد.
هنوز یک ساعت از این هول ولای سربازهای عراقی نگذشته بود، کلی خبرنگار، عکاس، فیلمبردار مرد و زن، ریختند داخل حصار از هند و فرانسه، آمریکاه و شوروی، انگلیس، آلمان، پاکستان، ترکیه، قطر، عربستان، از همه کشورهای دنیا آمده بودند.
از شکل ظاهری آنها می شد فهمید اهل کدام کشور هستند.
 فیلم بردارها فیلم می گرفتند، عکاس ها عکس می انداختند، یک سری هم دنبال مصاحبه با اسرا بودند،  
من نیز سر در خیال خویش، خیره به خاک داغ و سوخته عراق، هنوز نیم ساعت از ورود خبرنگارها نگذشته بود، یک عالمه عراقی قلچماق، با صورت های پهن و ورآمده، سبیل های دراز، چون کله یک دراز گوش، با ماشین های نظامی، با اسکرت و یک هیجان خاص سرو کله شان پیدا شد.
سربازهای عراقی به ما گفتند: فاتح شلمچه آمده است و دویدند مقابلش، زانو زدند، روی زمین، پوتین هایش را می بوسیدند. می گفتند: «فاتح شلمچه عدنان خیرالله است» خشن و تندخو و بد هیبت، ما که این غول وحشی را از قبل ندیده بودیم و به چهره نمی شناختیم.
فقط شنیده بودیم که شلمچه و فاو را سپاه سوم و هفتم حزب بعث عراق تجاوز کرده...
شلمچه را سپاه سوم عراق، به فرماندهی«عدنان خیرالله» و فاو را سپاه هفتم عراق به فرماندهی«ماهر عبدالرشید» تصرف کرده اند.
من عکس ماهر عبدالرشید را قبلا، توی سنگرهای که فتح کرده بودیم، دیده بودم، صورتی زشت و بدخو، شکل یک خوک وحشی، یک چشم اش تیر خورده و صورتش را ترکش ها خراشیده بودند، جوری که کاسه چشم اش ته افتاده بود.
جای برش ترکش ها چهره اش را بشدت زشت و بد ترکیب کرده بود.
این دو غول زشت وحشی هر دو از سرداران جنگ و دست راست و چپ صدام افلقی بودند.
و از سوئی دیگر رقیب سر سخت یکدیگر هم محسوب می شدند.
فرمانده سپاه سوم عراق گشتی در بین اسرا زد، دوربین ها، به دنبالش، یک راست آمد سمت ما، مقابل دوربین ها ایستاد، یکی از افسران زیر دست اش، یک قوطی آب معدنی که سرش را بریده بودند، به شکل یک ظرف آب در آورده، دادند به دست عدنان خیرالله، بعد یک قوطی آب معدنی سرد، انگار تازه از یخچال در آورده باشند، اطرافش حباب نشسته را به دست دیگر عدنان خیرالله دادند.
فرمانده سپاه سوم عراق آمد سمت من، کنارم نشست، من سرم را انداختم پائین، نگاهش نکردم.
دوربین ها همه زوم کردند سمت من و عدنان خیرالله که در مقابل من زانو زده، و نیم خیز نشسته، عدنان خیرالله، قوطی آب یخ را باز کرد و ریخت داخل ظرف آب، دوربین ها لحظه به لحظه ثبت می کردند، عکاس ها هر ثانیه شاطر دوربین شان را می چکاندند.
فرمانده سپاه سوم عراق، فاتح شلمچه، ظرف آب سرد را به من تعارف کرد. من سرم را بلند نکردم و اصلا نترسیدم، بیاد امام افتادم، بیاد رفیقان شهیدم.
توی دلم گفتم: مجید این اسارت برای تو یک ماموریت بزرگی است، و ناگهان ندائی وحی گونه، ریخت توی دلم؛ و آنگاه موسی به خداوند گفت: خداوندا؛ اکنون که به این کار بزرگ مامورم کردی، شرح صدرم عطا کن، تا از جفا و آزار دلتنگ نشوم، سختی ها را سهل گردان، عقده زبان ام را بگشاء، تا سخنم را نیکو فهم کرده، خوش دریابند.
و آنگاه خداوند پاسخ داد:
ای موسی، ما بر تو منت نهادیم، آنچه از ما خواستی محول شد، محکم باش..... 
اسرا و خبرنگاران و سربازان و افسران عراقی، همه زل زده بودند به لب های تشنه مجید چهارده ساله که هفت شبانه روز تشنه است.
عدنان خیرالله وقتی بی محلی من را دید، ظرف آب را کمی جلوتر گذاشت و گفت: اشرب مای.
با صلابت سری تکاندم که یعنی؛ نه، من آب نمی خورم، تشنه ام نیست. 

برچسب ها شهيدمجید زارعی ,
مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
  • پایگاه احادیث و روایات معصوم(ع)
  • دانلود آهنگ و موزیک ویدئو روز
  • دانلود كليپ عشق بزرگترين دروغ دنيا هفت
  • عشق بزرگترين دروغ دنيا
  • هفتادیا
  • تسوج آموزش
  • مدل لباس
  • ♥♥♥♥♥رئیس آبیــ ♥♥♥♥♥♥
  • آنامیس 89
  • آخرالزمان انتظار مهدویت
  • افلاکیان
  • اشعارمذهبي سيدمهدي حسيني فرد
  • sahardelan
  • راه ولایت
  • شمیم یار
  • ایستکلی
  • سکوت
  • دانلود فیلم و سریال خارجی و ایرانی جدید
  • کلبه سرگرمی - ویرگول
  • مطالب عاشقانه جدید
  • قرمز پوش
  • آل یاسین
  • طلبه سایبری
  • روانشناس و مشکلات(سایکولوژی)
  • تیم سایبری عاشقان مهدی(عج)
  • دوربین مخفی مدارس
  • فرهنگی مذهبی صلوات
  • پايگاه انديشه ندبه
  • گفته و ناگفته های دل.
  • دره کوچک\\\\((1))////mahdaviyyat
  • یاس و نرگس
  • یاس دانلود
  • بسیج
  • باران عشق
  • رضا رضازاده
  • .::نوشته های طنز،غمگین،فلسفی و...::.
  • sms_bazar
  • عشــــ♥ــــقولانه
  • بهترین ها برای دانلود
  • شهدای زنگی کلا دابو
  • ♥ lıl__REZA__lıl ♥
  • دانلود آهنگ
  • صمیمانه ترین حضور عشق
  • رها نفس
  • ویکی دانلود ها
  • زندگی زیباست
  • روانشناسی...زندگی بهتر
  • شوق نماز
  • سایت تفریحی سوما
  • بهترین های وبگردی
  • شارژ مستقیم ایرانسل
  • کامپیوتر موبایل گیم فیلم آهنگ
  • تاپ کرک
  • دارو گیاهی
  • اس ام اس
  • هاستینگ سرور مجازی چت روم ساخت وب سایت
  • ثارالله
  • tanrim
  • مرجع فارسي زبانان
  • شارژها
  • Alpagut
  • ولایت عشق
  • ساکان دانلود
  • دانلود رایگان
  • پارک ممنوع
  • سوی دیار عاشقان
  • وبلاگ وبتیک
  • deniz yildizi
  • سایت اینترنتی قلبهای جاویدان
  • مهندس صنايع غذايي
  • لبیک یا صاحـــــــــب الزمان (عج)
  • نهج البلاغه
  • صالحین مهدی (عج)
  • سربازان گمنام امام زمان (عج)
  • سافت فست
  • آخرین مطالب ارسال شده
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 703
  • کل نظرات : 364
  • افراد آنلاین : 9
  • تعداد اعضا : 2479
  • آی پی امروز : 233
  • آی پی دیروز : 289
  • بازدید امروز : 1,694
  • باردید دیروز : 3,655
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 1
  • بازدید هفته : 1,694
  • بازدید ماه : 17,620
  • بازدید سال : 473,328
  • بازدید کلی : 2,623,069
  • کدهای اختصاصی
    خوش آمدید



    به وب سایت اصحاب و انصارالمهدی خوش آمدید


    برای  مشاهده و استفاده از تمامی مطالب تالیفی لطفا ثبت نام کنید


    با تشکر : رضارضازاده